درچشم پر امید تو آنشب بهار بود
در سرسرای سینه تو عطر یار بود
شاید سکوت و گریه بهم میرسید اگر
زلفت کنار شانه من آبشار بود
آتشی تمام جان مرا داغ کرده بود
آتشفشان خواستنت بر قرار بود
با دیدن تو حس عمیقی که می رسید
احساس انفجار پس از انتظار بود
ما غرق و موج ثانیه ها زود میگذشت
آنشب زمان بر عرشه طوفان سوار بود
طرحی برای خاطره ها شکل می گرفت
رنگش به رنگ ساقه سبز بهاربود
(دکتر علی احمدی)
" بهار"
حس خوب با تو بودن, حس باران بهار
در بهشت خاکی ات هستیم مهمان بهار
مومن عشقیم و سوگند محبت می خوریم
هم به انجیل بیان و قلب قران بهار
همچو برگی سبز ناقابل به خدمت می رسیم
تحفه درویش هستیم و به دستان بهار
(دکتر علی احمدی)

زمستان است ومن دارم بهاری
که گرمم میکند مثل بخاری
لبانم بوسد و داغم نماید
اگر خوابم گل باغم نماید
زند بوسه چو اتش بر لب من
فزونتر مینماید او تب من
ز اغوشش مرا گرما رساند
که گرمی اش به دل عمری بماند
بهار عشق بازی و شرار است
زمستان است و پیش ما " بهار" است
(دکتر علی احمدی)
بهارم خواهمت پیروز گردی
زمستانت رود نوروز گردی
الهی هرچه خواهی ان ببینی
بکاری بذر شک ایمان بچینی
(دکتر اسفندیار نوروزی)

