مال من/مال تو

یه روزی یه ادم بزرگ رو میشناختم که خیلی بزرگ بود!!

به فرشته اومد و بهم گفت اینا همش یه نقابه!!!

خوب که نیگا کردم دیدم یه بچه کوچولو هست که خیلی ترسیده........

دلم میخواست دستشو بگیرم و باهم بازی کنیم.........

از کوه ودشت رد بشیم و بالا بایین بریم..........

ولی نمیشد!!!!!

اخه اون انقد ادای ادم بزرگا رو در اورده بود که خودش باورش شده بود................

بقول شازده کوچولو"امان از این ادم بزرگا!!!!!!!!!!!!! "

*بهاره دادرس*




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٢/٩ توسط bahar dadras
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   موضوعات

   دوستان


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس