تو از اول سلامت باسخ بدرود با خود داشت
اگر چه لحن صوتت جذبه داوود با خود داشت
بهشتت سبزتر از وعده های شداد بود اما
برایم برگ برگش دوزخ نمرود با خود داشت
ببخشایم اگر بستم دگر بلک تماشا را
که رقص شعله ات در بیچ و تابش دود با خود داشت
مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری ارزوی رود با خود داشت

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱/٢۸ توسط bahar dadras
