تو از اول سلامت باسخ بدرود با خود داشت
اگر چه لحن صوتت جذبه داوود با خود داشت
بهشتت سبزتر از وعده های شداد بود اما
برایم برگ برگش دوزخ نمرود با خود داشت
ببخشایم اگر بستم دگر بلک تماشا را
که رقص شعله ات در بیچ و تابش دود با خود داشت
مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری ارزوی رود با خود داشت

تنگ غروب....زیر دیوار با شانه هایی لرزان تنهاست
در تنهایی ایستاده در باد.....در انتظار........
تا شب چتری از تاریکی بگسترد بر غمهایش...... بر سینه اش.....
چه یادگارها نوشته اند بر ان..........
از عشق......اندوه...........
(الیاس سهرابی)

کنار جنگل سبز شمالی.....
در ان جاده.....دوباره..... نم-نم باران........
به هر طرف نگاه من......شاید صدای تو....
شاید عطر گلهای شقایق وحشی دهد خبر از جای پای تو..........
اما..........
دوباره من و فریاد تنهایی...........
و سکوت جنگل به نشان همرامی..........
......................
........................
فریاد یک مرد از عمق جنگل: خــــــــــــــــــــــــــــدا
(الیاس سهرابی)

